رفتهام تا پرتگاه اما خدا نگذاشته
حاج حسین سازورپسندیدن1
بازدید80
رفتهام تا پرتگاه اما خدا نگذاشته لطف او هرگز مرا بر خویش وا نگذاشته دوست دارم عادت او را که بنده پروریست فرقی اصلاً بین دارا و گدا نگذاشته کار این صاحب کرم همواره دارد حکمتی بندهای را بی جهت در تنگنا نگذاشته شد مقرب هرکس که بعد از تولهاش عهد خود را با خدایش زیر پا نگذاشته نیمه شبها بیقراریم و برای عاشقان خواب راحت دوری از کرب و بلا نگذاشته سربلند عالم است آنکس که وقت بندگی سر بهجز بر تربت خون خدا نگذاشته کشتی این روضهها امن است و ظلمت بارها خواست غرقم سازد اما ناخدا نگذاشته او که باب رحمت و باب نجات امت است بین سختیها مرا هرگز رها نگذاشته دوستان رفتند از دورم فقط مانده حسین باز هم تنها مرا آن با وفا نگذاشته روضهی لبهای خشک و تشنهاش در کربلا روز خوش اصلاً بر اهل ما نگذاشته مادرش اینجاست برگردان سخن را روضهخوان خنجرش را شمر اصلاً بر قفا نگذاشته پیکرش حتماً کفن شد آن تن صد پاره را حضرت سجاد بین بوریا نگذاشته