با اینکه خیلی روسیاهم عذرخواهم
حاج محمدرضا بذریپسندیدن10
بازدید400+
با اینکه خیلی روسیاهم عذرخواهم چیزی ندارم جز گناهم عذرخواهم غیر از در این خانه من جایی ندارم درماندهام بی سرپناهم عذرخواهم این روزها حرفی ندارم غیر از اینکه تنها بگویم عذرخواهم عذرخواهم از تو که چیزی کم نخواهد شد خدایا رحمی نما بر سوز و آهم عذرخواهم بین تضرع معذرت میخواهم از تو اشک دو چشمم شد سلاحم عذرخواهم از توبههایم توبه کردم میپذیری حال خرابم شد گواهم عذرخواهم در محضر تو نا امیدی اشتباه است از فرط جرم و اشتباهم عذرخواهم بین من و شاه نجف دوری مینداز دلبستهی آن بارگاهم عذرخواهم توفیق دادی در حرم اشکی بریزم حالا که بستر شد فراهم عذرخواهم یک عذرخواهی هم بدهکار رضایم محتاج یک گوشه نگاهم عذرخواهم جز روضه خواندن کاری از من برنیاید از روضههای گاهگاهم عذرخواهم در اوج تنهایی علی با همسرش گفت بانوی من تنها سپاهم عذرخواهم تقصیر من شد محسن خود را ندیدی ای خانهدار پا به ماهم عذرخواهم ****** عالم کنار من همه در امنیت ولی زهرا درون خانهی من امنیت نداشت حالا تو را زدند غرور علی شکست آری شکستنیست غرور دلاوران ****** از تو سایهای هست رو سر مستدامه اونکه دست بلند کرد رو تو یک غلامه دلخوشیم نفسی که میزنی شده قدت دیگه منحنی شده همه میگن قبرشو بکن زهرا دیگه رفتنی شده تو دنیا کسی مثل من دل شکسته نیست ****** از غمت بسیار و کم گفتیم از بیداریات کوثری اما نمیبینیم جز بیماریات از سپاه غربت مولا رجزخوان تاختی جای سیلی مهر تأیید است بر سرداریات مهر تأییدی که حتی شوهرت آن را ندید راز را گفتی فقط با آینه دیواریات یا علی وقت زمین خوردن نمیگویی چرا هرکه میافتد زمین با ذکر من پا میشود ****** این جای دست کیست که هنوز ردش هست دو ماه رد شده اما هنوز ردش هست من را ببخش که در آن غوغا نشد کاری کنم قنفذ آمد سوی تو اما نشد کاری کنم با غلافش زد به بازوهای تو ****** چندیست نان نپخته و کاری نکردهام شرمندهی کنیزم از این خانهداریام همسایهها به مردنم انگار راضیاند دلگیر از این محله و این همجواریام زخمم به یک اشاره دهن باز میکند شب تا سحر مراقب این زخم کاریام ****** میگن در جنت دیگه مسمار نداره اونجا کسی با بال ملک کار نداره باید روی گلبرگ شقایق بنویسند گل تاب فشار در و دیوار نداره انگار گلم اومده بودی که بری زود از روز تولد به تنت رخت سفر بود بدرود عزیزم نفسم صبر و قرارم باید بدنت رو توی تابوت بذارم ******* نیستی تا که دگر اشک مرا پاک کنی حقش این بود که آن شب تو مرا پاک کنی ******* ضعفی شدید نیروی او را گرفته بود دیگر توان زانوی او را گرفته بود تحت فشار لنگهی در گیر کرده بود بیخود نبود در بوی او را گرفته بود فرصت نکرده بود که چادر به سر کند شکر خدا که در روی او را گرفته بود مولا چه میکشید چو میدید لشکری در خانه دور بانوی او را گرفته بود ******* آتیشه خونمون چقدر هیزم ریختند دور خونمون یعنی مثل سابق میشه خونمون محکم در میزدند لای تختههای در خنجر میزدند یه زنو جلو چشم شوهر میزدند توی هجده بهار پیرت کردن از زندگی سیرت کردن