معصیت بود که سوزاند عبادت مرا
سید امیر حسینیپسندیدن14
بازدید600+
معصیت بود که سوزاند عبادت مرا برنگرداند به من حس مناجات مرا ناگزیر است گدا دَم ز عطایت بزند نیمهشب عبد گنهکار صدایت بزند خسته و بیکسم و غربت یک شهر بس است بیپناه آمدهام، طرد نکن، قهر بس است با امید آمدهام شاه، فقیرم چه کنم؟ ترسم این است گنهکار بمیرم، چه کنم؟ من شب اول قبرم چه حسابی دارم؟ گر بپرسند چه داری؟ چه جوابی دارم؟ منم و وحشت قبری که ز هر سو برسد کاش آن لحظه فقط ضامن آهو برسد یاد دادند به ما وقت دعا سجده کنیم غافرُ الذَنب بخوانیم، تو را سجده کنیم مهر تو در دل ما هست، نمیسوزانی تو سری را که به سجدهست، نمیسوزانی پوستی را که لطیف است، نمیسوزانی بدنی را که ضعیف است، نمیسوزانی تو پشیمانشدهها را که نمیسوزانی جلوی حرمله ما را که نمیسوزانی هر سحر ورد زبانی تو، اِلهیَ العَفو رَبِّ شهر رمضانی تو، اِلهیَ العَفو * * * * برای حل تمام حوائج عالَم اگر کند نگهی شیرخوارهات کافیست * * * * دو ساعت برای تو منت کشیدم از اين مردم بیمروت کشیدم لبانت نشان دادم و خنده کردند ولی منت این جماعت کشیدم چقدر از رباب و چقدر از رقیه خجالت کشیدم، خجالت کشیدم تو را با سهشعبه به من دوختند و چه دردی زمان اصابت کشیدم تو چسبیده بودی، بر این سینه دیدی که این تیر را با چه زحمت کشیدم برای گلوی تو یک بوسه بس بود چقدر آه از این جراحت کشیدم سفیدیِ دندان شیری دیدم فقط تا در خیمه حسرت کشیدم تو را خاک کردم، برای نشانی به دور مزارت کمی خط کشیدم ولی نیزهداری پس از من بگوید: که یک بچه از زیر تربت کشیدم زدند و بریدند اما نگفتند برای تو ششماه زحمت کشیدم * * * * آرزوهایی که داشتم بعد تو نقش بر آب شد کوه رویاهای من از بعد رفتنت خراب شد جای شکرش باقیه با اینکه از غمت نمیسوزم زیر سایهتم چقدر خوبه، کنارمی هنوزم دیگه دنیا بدون تو به من نمیسازه هنوز میبینمت چشات بازه برا تو میخونم لالایی به اصرار عمه منم یه خُرده آب خوردم ببین برای تو هم آوردم ولی تو روی نیزههایی من این پایین، تو اون بالا علی بالا، لالا لالا * * * * کاش دشت روبهرویت لااقل یک مرد داشت یک سوال مادرانه: تیر خیلی درد داشت؟