تا دلم در حَرمِ قُربِ تو یابد راهی
حاج مهدی سماواتیپسندیدن5
بازدید300+
تا دلم در حَرمِ قُربِ تو یابد راهی آتشی زن که برآید ز وجودم آهی سفر از خویش نکردم که رَهَم دور افتاد وَرنه تا کعبهی وصلِ تو نباشد راهی تو به یک کاه دوصد کوهِ گُنَه میبخشی من بیچاره چه سازم که ندارم کاهی گر شود عمر شبی، با توام آن شب گذرد صبح فریاد برآرم چه شب کوتاهی چه شَود نیمهشب از خواب کُنی بیدارم که برآید ز لبم نالهی یا اللهای پشت بشکسته و پا خسته و چشمم بسته راه پُر پیچ و خَم و گام به گامم چاهی دلِ هر جایی و آلوده و بیمارِ مرا نیست جز خاکِ شهیدانِ تو درمانگاهی به جز از تو که کِشَد نازِ گُنَه کاران را نشنیدم که کِشَد نازِ گدایی شاهی (یابن الحسن، یابن الحسن...)