ای همدم نالهی گرفتار
محمدحسین پویانفرپسندیدن28
بازدید3.8K
ای همدم نالهی گرفتار، خسته شدم از خطای بسیار در خلوت خود گناهکارم، تو پیش همه خدای ستار از دست خودم فراریام من، ایمان مرا خودت نگهدار آیینهی این دل سیاهم، بدجور گرفته دود و زنگار احوال مناسبی ندارم، شب پرسه زدم به کوچه بازار با گریهی من چه کار داری، تا صبح محل به بنده نگذار ای در باز کن آبروی من ریخت، ماندم دم خانه بی خریدار هر جا به حسین دل سپردم، بر بخشش تو شدم سزاوار حسین جان ای ابروی دو عالم، نگین سلیمان به حلقهی خاتم خداحافظ ای برادر زینب، به خون غلطان در برابر زینب تو بالای نیزه رأس پر از خون، به روی ناقهها من دلخون به شهر شام در هجوم نظرها، تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت در این سفر من یک اشتباه کردم تو چوب میخوردی و من نگاه کردم