نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

سرم نثار قدم رنجهی عزیزان است بیا که صبحِ ظهور تو عید قربان است نیازِ آمدنت رفتنِ من از من بود بهار، منتظر رفتنِ زمستان است بهار کن دل ما را به پا گذاشتنی هر آتشی از آن رَد شوی گلستان است نبودنت به هزاران دلیل امکان داشت همین نخواستنم خود هزار امکان است غمِ فراق تو یعنی همان امید وصال در انتظار تو مُردن، دمیدنِ جان است ندیده دل به تو هر کس که داد عاشق بود وگرنه دیدن و دل باختن که آسان است ستارهها همه رفتند و آفتاب ظهور هنوز پشت شب انتظار پنهان است ربیعِ خانهی مولا گرفت رنگِ خزان شهید شد پدرت، تسلیت امامِ زمان
هنوز نظری ثبت نشده