من که بودم با تو غرق آرزو
حاج علی کرمیپسندیدن24
بازدید500+
من که بودم با تو غرق آرزو خاک میریزم به فرق آرزو من که هر پیکار داند کیستم مرد میدان جدایی نیستم حَشْر میآمد چو باران خود به خود گفت اسما ای زهرا ای زهرا جون دادی برا من نفسی بفداکِ حالا صورت تو آروم روی خاکه سردی دستاتو دیدم دلم گرفت رفتی خونمونو غم گرفت به ابوتراب وفا نکرد خاکی که تو رو ازم گرفت یا زهرا