من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم
حسین سیب سرخیپسندیدن4
بازدید1.2K
من چگونه سوی خیمه خبرت را ببَرم؟ خبر ریختن بال و پرت را ببرم واژههای بدنت سخت بهم ریخته است سینهات یا جگرت یا که سرت را ببَرم؟ مثل مادر وسط کوچه گرفتار شدی تن پامال شده در گذرت را ببرم ولدی لب بزن و نام مرا باز ببر تا به همراه نسیم این اثرت را ببرم بابا ارباً ارباتر از این قامت تو، قلب من است چون که باید بدن مختصرت را ببرم سفرهات پهن شده در همهی دشت کریم سهم من هم شده سوز سَحرت را ببرم بدنی نیست که تشییع کنم مجبورم تکهتکه تنی از دورو بَرت را ببرم عمّهات آمده بالای سرت میگوید تو که رفتی بگذار این پدرت را ببرم پاشو از جا علی که اومده بابات حرفی بزن چرا بند اومده صدات؟ دست و پا میزنی گم میشه دست و پام از داغ تو علی رفته سوی چشام بگو چیکار کنم برات تا که باز شه بازم چشات این نیزهی کیه علی گیر کرده توی دندههات؟ وای وای وای وای، حسین...