من مست شرابم که ز انگور تو باشد
حیدر خمسهپسندیدن8
بازدید600+
من مستِ شرابم که ز انگور تو باشد اصلا خوباست فلک رهگذر کوی تو باشد موسیٰ کلیم آمده در طور تو باشد اصلا دیوانه خوشش آمده مَنصور تو باشد ای روز جوان از لب تو بام گرفته ارباب در آغوش تو آرام گرفته ماهی که فَلَک از لبِ تو جام گرفته از غنچهی لبهای تو بادام گرفته ای ارزش یک بوسهی تو عَرشِ مُعَظَّم در کربوبلا جنگ تو صد کوه اُحد شد در لحظهی تشریف تو هر کار نشد، شد دنیا همه در پَنجهی تو قد نخود شد من سَجده به تو میکنم و هرچه که شد شد اصلا به جهنم که شدم اهل جهنم دور و بر تو بس که خطر ریخت برایت اندازهی یک کوه جِگر ریخت برایت در مَعرکه دشمن که سپر ریخت برایت تو ریختی و قلب پدر ریخت برایت پشتِ همه شد از غم افتادن تو خَم خرمایِ رُطَب بودی و خیرات شدی تو قسمت شدی و کوه جراحت شدی تو در بردنت تا خیمه مُکافات شدی تو خود دلهرهی عمهی سادات شدی تو زخمی زد هرکس که رسیده به تو از دَم