نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج اسلام میرزایی - من غریبم جز خدا دردامو هیچکی نمی‌دونه

من غریبم جز خدا دردامو هیچکی نمی‌دونه

[ حاج اسلام میرزایی ]
من غریبم جز خدا دردامو هیچکی نمیدونه
همسرم شد قاتلم، ای داد و بیداد از زمونه
لخته‌ی خون جاریه از روی لب‌های من ای وای
غصه‌های من شبیه کوهی از ماتم می‌مونه

تنم داره 
می‌سوزه تو حرارت و تو تب
بیا به بالای سرم زینب
که لحظه‌های آخرم شد

پریشونم 
غمای من نداره درمونی
هر دوتا چشمام شده بارونی
غمم غمای مادرم شد

دم آخر پریشانم حسن جانم حسن جانم

حسن جانم حسن جانم...

بی‌قرارم لحظه‌های آخری برای مادر
من که بودم شاهد مصیبت و غم‌های مادر
توی هُرم شعله‌ها مادر به زیر دست و پا سوخت
یادمه که پشت در آتیش گرفت اعضای مادر

یه عده پست 
دست غریب عالمو بستن
پهلوی مادرم رو بشکستن
امان از این‌همه غم و درد

خودم دیدم 
تو کوچه مادرم زمین افتاد
روبه‌روی نگاه ما ای داد
مادرو می‌زدش یه نامرد

دم آخر چه نالانم، حسن جانم حسن جانم

حسن جانم حسن جانم...

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل