من زینبم که زخمیه بغض و بهانهام
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن7
بازدید500+
من زینبم که زخمیه بغض و بهانهام مضمون سرخ یک غزل عاشقانهام من روضهخوان حملهی صد تازیانهام پروانهام که سوختهام کنج خانهام دستان درد آرزویم را به باد داد یک آه سرد آرزویم را به باد داد ای عمر پاییز شد هوای بهاری که داشتم بر باد رفت دار و ندارم که داشتم ای پرپر شدند ایل و تباری که داشتم ماندند کربلا کس و کاری که داشتم دستان روزگار مرا بی حسین کرد من را اسیر داغ شه عالمین کرد من بودم و عزای بیابان کربلا بچه یتیمهای پریشان کربلا بر روی نیزهها سر عطشان کربلا خون میگذشت از سر ایوان کربلا با یاد زخمهای تنش گریه میکنم هر شب برای پیروهنش گریه میکنم یادم نمیرود که دل از غصهها گرفت شلاقهایشان به تنم بی هوا گرفت دیدم که چکمهای به روی سینه پا گرفت یک خنجر شکسته حسین مرا گرفت دیدم سرش جدا شد و باور نداشتم جای حسین کاش که من سر نداشتم حالا عزای زخم تنت قاتلم شده کابوس دست و پا زدنت قاتلم شده خون لختههای در دهنت قاتلم شده با نیزه زیر و رو شدنت قاتلم شده یادم نرفته خاطرهی گوشواره را گودال و ازدحام و تنی پاره پاره را بعد از وداع بود که روزم سیاه شد عباسمان که رفت حرم بی پناه شد با تازیانهها بدنم راه راه شد با من هر آنچه شد وسط قتلگاه شد با اینکه روزگار به غارت مرا سپرد دست کسی ولی به پر معجرم نخورد از هم گسست بعد تو شیرازهام حسین انگار داغدار غمی تازهام حسین من در غمت ضریک و هم اندازهام حسین مجروح سنگ خوردهی دروازهام حسین میرفت بعد غربت صحرای کربلا نیمی ز من به ناقه و نیمی به نیزهها