من روی بلندی بودم از من کاری دیگه برنیومد اونجا
حاج محمود کریمیپسندیدن8
بازدید600+
من روی بلندی بودم از من کاری دیگه بر نیومد اونجا گفتم نرسه شمر به گودال رسید امّا باچشمای غرق خونم از دور دیدم روبهروت نشسته زهرا گفتم که میبینه شمر حتّی ندید امّا گفتم حالا که کار تمومه افتادی یهگوشه تک و تنها لابد دیگه کار نداره با تو پرید امّا گفتم دیگه سینتو شکسته راه نفست رو بسته با پا منتظر میشه تموم شه آروم کشید امّا خنجر رو کشید، گرفت موتو از خاک، سرتو آورد بالا گفتم نمیبُرّه اینوری، نه برید امّا