من برایت پدرم تو برایم پسری
مهدی رسولیپسندیدن100+
بازدید8.5K
من برایت پدرم، تو برایم پسری چه مبارک پسری و چه مبارک پدری یاد شبهای مناجات حسن افتادم میوزد از سر زلف تو نسیم سحری همه گشتیم ولی نیست به اندازهی تو نه کلاهخودی و نه یک زره و نه سپری بیسبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد نیست ممکن بروی و دل مارا نبری قاسمم را به روی زین بگذار عباسم قمری را به روی دست گرفته قمری تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم از روی قامت تو رد شده هر رهگذری جا به جا میشود این بند تکانت بدم وای عجب دردسری، وای عجب دردسری چشماتو باز کن پسرم، پاتو نکش زمین داره میسوزه جگرم، پاتو نکش زمین امانت برادرم، پاتو نکش زمین کش اومده تنت، چه وضعه پیکرت وقتی رسیدم گفتم این علی اکبره سنگای لای موهات پرشده از گره چی میشه اون تنی که زیر اسب بی زرهه