من از روی نیزه میدیدمت تو دل شب
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن9
بازدید3.3K
من، از روی نیزه میدیدمت، تو دل شب کسی نبود، بزنه زانو تا تو بشی، سوار مَرکَب بیچاره زینب سوار بیشکیبِ من چقدر خسته میرود کجاست دستهای من که دست بسته میرود و خیمههای سوخته قدم قدم، نفس نفس میزدی جای بچهها توی، بیابونا تو رو میزدند همش، جای اونا بمیره بَرات، حسین.....