مرا آمادهی فیض اَجَل کن تمام زخمهایم را عسل کن برای اینکه از دستت نریزم مرا آهسته آهسته بغل کن هر آنچه در توانم بود، کردم خودت دیدی که من مردِ نَبَردم علمدارت چو رزمم دید گفتا: الهی قاسمم دورت بگردم
پس از بررسی نمایش داده میشود
هنوز نظری ثبت نشده