من از خیمه اومدم بیرون
سیدرضا نریمانیپسندیدن11
بازدید3.2K
(من از خیمه اومدم بیرون کنار عمه شدم حیرون چشام بارونی دلم پرخون ناله زد عمه و من شدم گریون)2 (لحظهی آخر اما با عمو تنهام عمه گرم صحبت پیرهن کهنه آورده قلبش آزرده وای از این مصیبت)2 یه هَلمِنناصِر به لب داره وای من هیچکی نیست بشه یارش یه لشکر سمتش هجوم آورد وای من کاشکی بود علمدارش بذار عمه من برم میدون وای من بشم یار و غمخوارش واوِیلَتا عمو حسین..... (بگو عمه کو عمو جونم نمیتونم دیگه بمونم پریشون و زار و حیرونم تا خودم رو کنارش برسونم)2 بین این نامسلمونا غربتش حالا صبر منو برده میبینم عمه دشمنش چه بلاهایی به سرش آورده نگاه کن عمه به دشمنش حرمله چقدر مست و خوشحاله چطور ببینم عمو جونم زیر دست و پا بین گوداله کنار جسم پر از خونش مادرش زهرا داره میناله واوِیلَتا عمو حسین.... عمو تنها توی گوداله زمین افتاده چه بیحاله شده تو گودال پر از ناله این وسط دشمنش خیلی خوشحاله خنجرش رو در آورده سمت او برده چکمه هاشو دشمن بیحیا این گل زهراست یکه و تنهاست حرمتش رو نشکن سپر میشم زیر شمشیر و ای خدا دست من جدا میشه همین امروز توی این گودال ای خدا جون من فدا میشه مثل قاسم روضهی من هم ای خدا داغ کربلا میشه واوِیلَتا عمو حسین.....