مقتل میگه قتلگاه شلوغ بود
محمدحسین حدادیانپسندیدن48
بازدید35.3K
مقتل میگه قتلگاه شلوغ بود کاش بنویسن همه چی دروغ بود دروغ روضه بخونید سرو نبردن به زور پیراهنشو در نیاوردن دروغ روضه بخونید تشنه نکشتن عزیز فاطمه رو با دشنه نکشتن دروغ روضه بخونید شاه نیفتاد ابی عبدالله از ذوالجناح نیفتاد دروغ روضه بخونید سنان ادب کرد به خواهرش گفت حسین میاد برگرد دروغ روضه بخونید مو نکشیدن روضهی گودالو به پهلو نکشیدن دروغ روضه بخونید سر نبریدن سرو جلو چشمای مادر نبریدن دروغ روضه بخونید شمر حیا کرد اصلا دروغه سر و از بدن جدا کرد از این بلندی میبینم تو رو عزیزم به جون زینب آرومتر برو عزیزم ببخش که باید اینحوری ازت جدا شم نمونده جای سالم روی تنت داداشم نشد که روی خاک تو گلاب بپاشم خواهش میکنم برید کنار من خودم خاکش میکنم غروب شد، آفتاب نشست، شمر ولی از تنت پا نشد اذون شد نمازش رو بست راه حلت ولی وا نشد یک زن تنهام چطور، شمرو ازت جدا کنم پاشو اذون مغربه، من به کی اقتدا کنم تو شیب گودال سرازیر شد، حسین پیر شد مظلوم بودی و از آب فرات محروم بودی و ای احترام واجب زینب دم غروب عریان شدی و جسم تو بی احترام شد هزار بار تنت جا به جا شد و دیدم سرت جدا شد و رخنت جدا شد و دیدم لبت که خشک شد و جنگ شد و بهم جسبید به زور نیزه دهان تو وا شد محکم میزدن، یکی دو تا نبودن چند نفر با هم میزدن