مقتدایم تویی امام کریم
مهدی اکبریپسندیدن5
بازدید3.8K
مُقتدایم تویی امام کریم با تو در اوجِ برج ایمانم شیعهی راه و رسم تو هستم اینچنین است من مسلمانم کمِ من به کرامت تو رسید کَرَمی کن، دخیل احسانم مرغ روحم اسیر و سرگشته در هوایت همیشه حیرانم پای عشقت چو میثم تَمّار تا همیشه بدان که میمانم ای بلندای دوش پیغمبر ای تو فرزند ارشد حیدر نوکر حلقه به گوشیم و اسیر حسنیم گِرهِ کور نداریم فقیر حسنیم نسل در نسل همه خاک مسیر حسنیم کشته و مردهی فرزند صغیر حسنیم پیرو راه حسینیم و پریشان حسن همه گویند به ما بی سر و سامانِ حسن در دل مادرمان فاطمه جایی داریم مَنصب نوکری شاه وفایی داریم از عنایات حسن نان و نوایی داریم خودمانیم چه روزی و بهایی داریم روی هر شاپرکی را به خدا کم کردیم رمضان تا رمضان دورِ حسن میگردیم حال دادند به ما باز چه بیاندازه تازه شد ماهِ خدا حال و هوایش تازه رمضان از قدمش گشت پر از آوازه شده دنیای کَرَم صاحب یک دروازه باز هم خیرهکننده شده این شادی دل آمده روز شریف حسن آبادیِ دل دست و دل بازترین مرد در این دنیا اوست اولین معجزهی فاطمه و مولا اوست دل پر از شوق گدایی است اگر آقا اوست بانیِ تا ابدِ خیریهی زهرا اوست همهی فخر حسین است عَلمداری او الگوی حضرت عباس وفاداری او ارث پیغمبریش دلبری و آقایی است مثل بابا دل او قیمتی و زهرایی است قمر فاطمه و یوسفِ هر لیلایی است عاشقش هر که نشد عاقبتش رسوایی است دلبران روی زمین هر چه بگردند زیاد تا حسن هست نباید به کسی دل را داد اوج آنجاست که کوبیده شده پرچم او باغ رضوان خدا گوشهای از عالَم او هرکسی مرد خدا هست شده آدم او هر دل بی سر و پایی نشود مَحرم او عاشق معرفتش فاطمه و شاه حُنین دست بر دامنِ او زینب و عباس و حسین