مسلمت مثل علی بیکس و بییار شده
حاج حسین سازورپسندیدن12
بازدید1.4K
مسلمت مثل علی بیکس و بییار شده تک و تنها وسط شهر گرفتار شده جان زهرا پسر فاطمه برگرد فقط تکیهگاهم چو مدینه در و دیوار شده همه گفتند بیایی که زمینت بزنند روی این نقشهی کوفی چقدر کار شده بچّهها موقع بازی گذرم را بستند مسجد جامعشان خانهی اشرار شده لب من پاره شده تا که نشود پاره لبت خوردن آب در این مهلکه دشوار شده کاش شش ماه زمانت به عقب برمیگشت بهخدا تازه رباب تو پسردار شده آنچنان روی سر اکبر تو میریزند نتوانی بشماری که چه بسیار شده به علمدار بگو سینهی من سنگین است به علمدار بگو شمر جلودار شده فکر کن پیرهن پاره نداری به تنت ساربان آمده و از تو طلبکار شده فکر کن رخت اسارت به تن مردان و به تن دختر دردانه به اصرار شده فکر کن گوشهای از ناخن او سالم نیست پای پر آبله دارد که پر از خار شده حیف زینب که ببینی وسط کوفه و شام با سر نیزه نشین راهی بازار شده ****** گرچه دیدم از همه آزار اَبکی لِلحسین سنگ خوردم از در و دیوار اَبکی لِلحسین من پسر دارم چه غم دارم اگر آوارهام وای این آقاست دختردار اَبکی لِلحسین گرچه دست و پا زدن با دست بسته مشکل است فکر گودالم بهروی دار اَبکی لِلحسین ***** وقتی که ارباب از عطش میرفت از حال از دور زینب دید شمر آید به گودال چشم پلیدش را درشت و ریز میکرد ای کاش قاتل خنجرش را تیز میکرد با پنجههای شمر موی سر بههم ریخت اعصاب او را کُندی خنجر بههم ریخت با تیزی چکمه به اطراف تنش زد بالای ده ضربه فقط بر گردنش زد ای کاش روی سینهاش با پا نمیرفت با زانویش بر گردن آقا نمیرفت بدجور دنیا را به کامش زهر کردند نامردها ارباب ما را نحر کردند