مست مست آمده تا میکده مهمان خدا
سیدمهدی حسینیپسندیدن14
بازدید2.3K
مستِ مست آمده تا مِیکده مهمان خدا سفره را پهن کنید آمده مهمان خدا جمع کن دستِ تُهی، کوه طلا از روی خاک چونکه یکدست شدند اینهمه آلوده و پاک باز تحویل گرفتند مرا مثل قدیم راه دادند مرا در نَزَده پیش کریم دوری از خانهی او آتش جانم شده بود یازده ماه نبودم، نگرانم شده بود قیمتیتر شده عبدی که خریدار نداشت به گُنَهکاریِ من هیچکسی کار نداشت دو بهار آمد و غم از دل ما کاسته شد گُل اگر بود، به این سبزه هم آراسته شد هرچه را شَر شده خَیرُالعملش کرده علی اول سال، گدا را بغلش کرده علی دیدهبوسیِ پدر، عیدیِ فرزند بد است برکت سال جدیدم، دَمِ حیدر مدد است رُطَب سفرهام از نخلِ غمِ پنج کتن است دَمِ افطار، لبم تشنهی ذکر حسن است بعد هر ذکر حسن، ذکر تو زیباست حسین گریهی اول سالِ همهی ماست حسین السلام ای سرِ صد چاکِ مصیبت دیده ای که بر گریهی تو شمر و سَنان خندیده تشنه بودی و فقط نیزه به خوردت دادند ریخته خون رگت روی لب خشکیده و اِن یَکادُ الَّذینَ کَفَروا نیزه فرو شد به تنت و اِن یَکادُ الَّذینَ کَفَروا خودت بگو از کفنت