مرهم، حریفِ زخمِ زبانها نمیشود
میثم مطیعیپسندیدن4
بازدید1.9K
مرهم، حریفِ زخمِ زبانها نمیشود اصلاً جگر که سوخت مداوا نمیشود گریه مکن بهانه به دست کسی مده با گریههات هیچ مدارا نمیشود خسته مکن گلویِ خودت را برای آب با آب گفتنِ تو کسی پا نمیشود این قدر پیش چشم کنیزان به خود مَپیچ با دست و پا زدن گرهات وا نمیشود گیسو مکش به خاک، دلی زیر و رو شود در این اتاق، عاطفه پیدا نمیشود باور کنم به در نگرفته است صورتت؟ این جای تنگ و این قد و بالا نمیشود با ضرب دست و پا زدنت طشت میزنند جز هلهله جواب مهیا نمیشود با غربتی که هست تو غارت نمیشوی نیزه به جای جای تنت، جا نمیشود خوبیِ پشتِ بام همین است ای غریب پای کسی به سینه تو جا نمیشود