مرغ بیبال و پَر غمکدهی بغدادیم
حاج حسین سازورپسندیدن9
بازدید4.4K
مرغ بیبال و پَر غمکدهی بغدادیم روضه و غصّه و دردیم و غم و فریادیم قطره اشکیم که با آه رضا افتادیم سالها با جگر پاره چنین سر دادیم ما عزادار دلِ خونِ جوانیم همه با دلِ خونشده مجنونِ جوادیم همه عرش را غربت او یکسره غمناک کند رَخت مشکی به تنِ پهنهی افلاک کند گریه بر روضهی او صاحب لولاک کند خواهری نیست که خون از لب او پاک کند اینکه پیچیده به خود تشنه و دور از وطن است خاک عالم به سرم گلپسر بوالحسن است مثل یک شمع کف حجره چکیدن سخت است وسط خانهی خود زهر چشیدن سخت است از سوی همسر خود طعنه شنیدن سخت است پَر خود را به روی خاک کشیدن سخت است نیست یک مَرد کمی یاریِ مظلوم دهد قطرهای آب به این تشنهی مغموم دهد بیوفا خواست که آقای مرا پیر کند غصّه را در دلِ محزونشده تکثیر کند پسرِ فاطمه را کوچک و تحقیر کند خواست او را وسط حجره زمینگیر کند بیحیا بر جگر سوختهاش میخندید با کنیزان جلوی حجرهی او میرقصید پسر شاه خراسان جگرش میسوزد از غم زهر جفا چشم تَرش میسوزد دست و پا میزند و بال و پَرش میسوزد وسط حجره تن شعلهورش میسوزد باورم نیست که اینها به کمک برخیزند آب را پیش نگاهش به زمین میریزند گاهی از شرم کمی رحم و مداوا خوب است نگذارید تنش را به تماشا خوب است نکشیدش به سوی بام همینجا خوب است چه کسی گفته قد و قامت رعنا خوب است حمل او روی سر چند نفر دردسر است تیزیِ پلّه و تنگیِ گذر دردسر است خوبیِ بام به این است مصیبت نکِشد بدنش زیر سُم اسب مشقّت نکِشد نیزه و سنگ به پیشانی حضرت نکِشد آخرِ روضهی او کار به غارت نکِشد تشنه جان داده ولی در بدنش سر دارد صحن این بام چه خوب است کبوتر دارد شاه عالم به زمین خورده و بیحال شده پیکرش در تَه گودال لگدمال شده بر سر پیروهنش صحبت و جنجال شده شمر با خنجرِ خود وارد گودال شده داشت با خنجر خود ضربه به آقا میزد ناگهان صوت فراگیر بُنیَّ آمد