مُردم تا بیام بالای سرت
محمدحسین پویانفرپسندیدن12
بازدید1.5K
مُردم تا بیام بالای سرت هذا نَعشُ مَن؟ میگه دخترت زیر دست و پا مونده پیکرت هذا نعش من؟ میگه دخترت ای گل پرپرِ من برای دفنت زنای بنیاسد سبد میارن با همون سنگایی که توو قتلگاهه رو تن بیسر تو لحد میذارن بِاَب المهموم حتّی قضی بِاَب العطشان حتّی مضی حسین، وای... وای حسین... خنجر رو کشید از پشت سرت هذا نعش من؟ میگه دخترت زد تو صورتم با انگشترت هذا نعش من؟ میگه دخترت رگای حنجرتو میبوسه زینب میرسه صدای نالههای زهرا کربلا و ده سوار و نعل تازه تن تو یکی شده با خاک صحرا اومده بدون تو با یال خونی همه اهل خیمه دور ذوالجناحن شبث و شمر و سنان و زجر و خولی برا چی سه ساعته تو قتلگاهن؟ حسین، وای... وای حسین... کوفه تا ریخت سرت معجر من ریخت به هم خنجری بد زد و مادر من ریخت به هم قبل اسلام، عرب سنّت نیکان را داشت میزبان میشد اگر، حُرمت مهمان را داشت مهمان بودی و این طایفه امتانت کرد تشنگی گوشهی گودال گرفتارت کرد حسین، وای نیزهها دور و برت قهقهه سر میدادند بابت زخم گلوی تو نظر میدادند از به هم ریختنت خیمه به هم ریخت حسین گلّهای گرگ گرسنه به حرم ریخت حسین حسین، وای وای حسین... نشد آخر تن عریانتو مستور کنم چادرم نیست برایت کفنی جور کنم حسین وای