حسن، جانم حسن جانم حسن
حنیف طاهریپسندیدن7
بازدید9.5K
حسن، جانم حسن، جانم حسن اَصل ایمانم، جان جانانم مرا که بیقرار میکند حسن، حسن، حسن به جرعهای خمار میکند حسن، حسن، حسن مرا که مست، مِی، برای غیرِ مست شراب را شرار میکند، حسن مرا اگر شدَست مَحضِ دلخوشی گدای خود شمار میکند، حسن ضریحِ سینه را اگر طلا حسین، حسین، حسن ولی پر از عیار میکند حسن، حسن، حسن حسین و کشتیَش درست مُنتها مرا اگر سوار میکند دلِ مرا حسین میبرد ولی شکار را شکار میکند