مرا مثل یک ابرِ حیران کشیدند
سیدمهدی حسینیپسندیدن10
بازدید34.5K
مرا مثل یک اَبرِ حیران کشیدند مرا مثل رودی خروشان کشیدند خدا آفرید و خدا عاشقم کرد مرا مثل زلفی پریشان کشیدند کمی خاکِ تربت کمی آبِ زمزم گِلم ساختند و پس از آن کشیدند مرا جان که دادند قلبم علی گفت مرا در نجف پای ایوان کشیدند سلامِ من امشب سلامِ حسین است به زهرا قسم این امامِ حسین است خدا گفت امشب خدا، یا حسن جان که غوغا نموده خدا با حسن جان مدینه بیا بشنوی تا خودِ صبح فقط از علی: جانِ بابا حسن جان ندیدهست این خانه شیرینتر از این پس از این شد افطارِ زهرا حسن جان پس از این مدینه شلوغ است و بنبست به هرجا که میآید آقا حسن جان جمل از دَم خیمه تا شورِ او دید فقط زیر لب گفت: مولا حسن جان سلامِ من امشب سلامِ حسین است به زهرا قسم این امامِ حسین است تو آوردهای در زمین آسمان را تو آوردهای در کران بیکران را پیمبر نشان میدهد جلوهات را ببینید آقای مُلک جنان را تو میدان بیایی حضورِ تو کافیست که دَرهم بدوزی زمین و زمان را پدر إذن داد و پسر تیغ میزد زدی بر زمین فتنهی بیامان را به تیغِ حسن احترامِ حسین است سلام من امشب سلامِ حسین است کسی بار اُفتاده را برندارد به جز تو که چون تو پیمبر ندارد اگر ما برایت حرم هم بسازیم به جانت قسم این حرم در ندارد به یک گام پشتت حسین است و گوید کسی چون حسینت برادر ندارد و چندین قدم هم پس از او اباالفضل که از سینه دستانِ خود برندارد حسن روح بیتالحرامِ حسین است سلام من امشب سلامِ حسین است کَرم در کَرم در کَرم دارد آقا گدا و گدا هر قدم دارد آقا چه میشد بگویم به سمت مدینه پیادهروی تا حرم دارد آقا چه میشد ببینیم زیر رواقش برای خودش محتشم دارد آقا از این صحن تا صحن اُمُّالبنینش دو صف خادمِ محترم دارد آقا از آن صحن تا صحن زهرا هم آنجا پُر از گریهکن پشت هم دارد آقا پس از خون به لبهاش نام حسین است سلام من امشب سلامِ حسین است به زهرا قسم این امامِ حسین است