محرم آمد و رنگ غروبم
حاج محمود کریمیپسندیدن19
بازدید6K
محرم آمد و رنگ غروبم به زیر ابر سَتّار العیوبم تسلّای دلت اشك محّبان خدا صبرت دهد آقای خوبم دراین نه شب صدای نه فلك، وای نوای ناله ی مُلك و مَلَك وای شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و دم یالیتنا كنا معك، وای خوشا آنان كه محرم با تو بودند شهیدانی كه همدم با تو بودند خوشا آنان كه با بی ادعایی لب تشنه، محرم با تو بودند بیا یابن الحسن دردم دوا كن دلم را با شهیدان آشنا كن بیا تا سر به پیكر دارم آقا مرا راهی دشت كربلا كن دلم می خواست با مولا نشینم لب تشنه لب دریا نشینم دلم خواهد بیایم كربلا تا كنار خیمه ی سقا نشینم بیا در بزم ما اشكی بیفشان دل ما را به آه خود بسوزان به لب داریم ذكر یا ابالفضل به لبهای تو ذكر ای عمو جان به غیر امر مولایی هیچ نشناخت به دوش خویش، مَشك خشك انداخت تمام تكیه گاه خیمه ها رفت عمو با رفتنش كار حرم ساخت صدا زد با دل پردرد ای آب به سمت خیمه ها برگرد ای آب چرا اینقدر با ما بی وفایی وفا با مردم نامرد ای آب تو مهر حضرت زهرایی ای آب تو نهری دور از دریایی ای آب شدی ای مشك از سقا مهم تر تو هستیِ من سقایی ای آب سپر شد پیكرم بر پیكر مشك صدف گشتم برای گوهر مشك بیا ای تیر چشم دیگرم را بگیر و دست بردار از سر مشك دو دستم روی خاك و، خون به رویم تیمم كرد دستم با وضویم خودم دیدم ز یال مركبم ریخت به روی خاك آب وآبرویم خسوف خون شده ماه مدینه خسوف گرد وغم روی سكینه الهی بشكند دست و كمانی كه تیرش دوخت مشكم را به سینه كجایی سیدی ای جان زهرا ببینی سفره ی احسان زهرا گرفتم مزد ایثار وادب را سرم افتاده بر دامان زهرا همین كه مادر آمد در بر من شده خاك خجالت بر سر من كسی با مادرم می گفت ای كاش شد از امروز زهرا مادر من ز تو شرمنده ام آب آورت رفت علمدار رشید لشگرت رفت تو تا در راه بودی مادرت بود تو از راه آمدی و مادرت رفت به سرم بود بیاید به برم ام بنین مادرت فاطمه آمد عوض مادر من من و فكر حرامی و جسارت حرم فكر بدون من اسارت كنار علقمه من ماندم و تو همه سمت حرم درفكر غارت به پیش پات دارم باغ لاله خوش آمد گویی ام شرمست وناله مرا بگذار وراهی شو برادر شدم دلواپس گوش سه ساله رفتی و باد سیاهی طرف معجر رفت اول بی كسی زینب كبری شده است