مجال ندادن
حسن عطاییپسندیدن11
بازدید300+
مجال ندادن تو پشت در بودی و احتمال ندادن بارت بیفته فکر نمیکردم به عبام کارِت بیفته میخ ملازمت شده، علی بمیره عبام لازمت شده، علی بمیره روزی باید هزاربار برات بمیرم مرد مزاحمت شده، علی بمیره من در رو عوض کنم، دیوار رو چکار کنم؟ آتیش رو یادم بره، مسمار رو چکار کنم * رُو لبا حمده یکی نگفت کبودیهات از روی عمده عمداً لگد زد از روی راه رفتن تو معلومه بد زد چی به روزم اومده، خدا میدونه درد من بیعدده، خدا میدونه به کی بگم این درد رو که توی خونهم مرد به تو لگد زده، خدا میدونه خونهمو عوض کنم، تابوت رو چکار کنم؟ بازوت رو یادم بره، پهلوت رو چکار کنم یارالی نَنَه، یارالی نَنَه، ای وای، ای وای ...