مثل یک کبوتر بی آب و دونه
حنیف طاهریپسندیدن14
بازدید4.2K
مثل یه کبوتر بیآب و دونه میونه خیمه موندم من یدونه الهی خدا منو به تو برسونه تپش های قلب من میگه برو دل بکن میگه برو جار بزن بگو که انا الحسن برا پر زدن آمادم از اول به تو دل دادم آبروداری کن عمو از قاسم عقب افتادم حالا که زخمی افتاده یه گوشه رده یه خنجره کند رو گلوشه به خدا بده با نیزه پشت و رو شه یه زره حیا کنید عمومو رها کنید به جای سر عمو سرمو جدا کنید رسید وقت انا لله غرق خون شده ثارالله تا دستم قلم شد گفتم برس به دادم یا اماه یه ذره حیا کنید عمومو رها کنید به جای سرعموم سرمو جدا کنید...