مثل مادر قامتم تا شد
حاج حسن جمالیپسندیدن13
بازدید4.6K
مثل مادر، قامتم تا شد میوهی قلبم، اِرباً اِربا شد گشته قرآن من، ورق ورق در این صحرا (دو چشم من شده دریا) ۲ نِشسته لرزه بر تمام پیکر من شده چه مختصر تَن پیمبر من در دلم نمانده است، غیر مُردن آرزو رو به قبله گشتهام، در کنار جسم او ای مؤذن حرم... **** یا رب این سَروِ خرامان که سپردی به منش اِرباً اِربا شده و هیچ نمانده ز تنش بسکه در زیر فشار سُم اسب افتاده غرق خون است سر و پیکر و چشم و دهنش هر طرف مینگرم تکّهای انگار کم است گم شده بین بیابان قطعات بدنش وقت تشییع علی دست به پهلو گفتم بوریا سهم من و کُهنهعبا شد کفنش **** چیدنت روی عبا کار پدر نیست که نیست مثل من هیچکسی پارهجگر نیست که نیست آنقدر ریز شده تکّهی جسمت که دگر گویی از پیکر ناز تو اثر نیست که نیست **** جوانان بنیهاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم