مثل دل من حال حرم محزون شده
حاج مهدی سلحشورپسندیدن3
بازدید200+
مثل دل من حال حرم محزون شده مثل گلویت دست پدر گلگون شده عین دو دستم قنداقه غرق خون شده نمانده طاقتی دگر برای من چه رفته بر گلوی تشنهپای من مِنَ الاُذُن، اِلَی الاُذُن، خدای من آه از غم چشمان او آه از تن بیجان او آه از لب عطشان او ای وای بسته شده چشم تَرش افتاده بر شانه سرش خون میچکد از حنجرش ای وای * گل نازم، لایلای پسرم با نگاهت آتیش نزن بر جگرم گریه بس کن، دیگه طاقت ندارم نمیتونم واسه تو آب بیارم هر چقدر چنگ بزنی شیر نمیاد دیگه بعد از عمو آب گیر نمیاد اونیکه تشنهها رو آب میداده حالا دستش توی صحرا افتاده