ماه رویان از عطش در پیچ و تاب
محمد امینیپسندیدن1
بازدید82
ماه رویان از عطش در پیچ و تاب كامها خشكیده و دلها كباب بر گلِ رُخسارشان جاری گلاب ذكرشان با التهاب و اضطراب آب آب، آب آب، آب آب تشنگان از گریهی سقّا، خجل آب از سقّا، در آن صحرا خجل آب و سقا هر دو از زهرا خجل دورِ سقا ذکرِ آلِ بوتراب آب آب، آب آب، آب آب اشکها خشکیده دیگر از عطش میمکد انگشت اصغر از عطش میزند در خیمه پرپر، از عطش گوئیا آهسته گوید با رباب آب آب، آب آب، آب آب چهرهها، بیرنگ، چون مهتاب بود عکس اصغر، روی موجِ آب بود بلکه سقّا هم دگر بیتاب بود مَشک با او داشت دائم این خطاب آب آب، آب آب، آب آب ***** موج مزن آب فرات تو خیمه موج عطشه تشنگی بیداد میکنه حرم تو اوج عطشه چشم عمومو دور دیدن منو سیلی میزدن چشم عمومو دور دیدن سیلی رو سیلی میزدن ***** برای این که به زخم دلم نمک بزنند برای اینکه تو را بیشتر کتک بزنند صدا زدند که قنفذ بیا دوباره بزن بیا مغیره کمک کن تو تازیانه بزن ***** اَلا مادر به قربون جمالت رُخِ چون.... اَبروی هلالت شنیدم کام عطشان جان سپردی گل اُمُّ البنین شیرم حلالت اباالفضل... سقای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل اباالفضل دستش شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل اباالفضل