نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ماه بلند دلآرا؛ گیسوکمندا نگارا زهرای مرضیّه کرده خانهخراب تو ما را ای راحت روح ارباب! ای خواهش قلب بیتاب ما را به یک جمله دریاب، آرامش بیقرارا ای سایهات بر سر من! ای مهربان دلبر من دستی بکش بر پر من، باران رحمت بهارا دستم به دامانت ای عشق، جانم به قربانت ای عشق هستم پریشانت ای عشق، با عاشقت کن مدارا مهر تو مهر جبینم؛ بنگر دم آتشینم کی میرسد نازنینم، دستم به دست تو یارا من بندهای رووسیاهم؛ دلدادهی غرق آهم محتاج قدری نگاهم؛ من، مستحقّ پناهم تو دلبری، من اسیرم؛ تو جابری، من اجیرم جانا بفرما بسوزان؛ جانا بفرما بمیرم ای سفرهدار کرامت! تو شاهی و من غلامت بگذار دورت بگردم تا صبح روز قیامت ای نازنین دلبر من! وقف تو چشم تر من سایه مکش از سر من؛ آتش مزن بر پر من
هنوز نظری ثبت نشده