ماندهام مشهد رَوم یا شهر مولا بهتر است؟
حاج حسین سازورپسندیدن7
بازدید2.1K
ماندهام مشهد رَوم یا شهر مولا بهتر است؟ در جوابم آمده بیتی که الحق محشر است هم رضا باشد علی، هم مرتضی باشد علی پس نجف توس است و توس ایوانطلای حیدر است **** چندیست هوای چشم من بارانیست هر خشت دلم بیانگر ویرانیست بیماریِ دوری از خراسان دارم تجویز پزشک من، حرم درمانیست **** گر هشت رضا و نُه جواد است چه غم؟ بگذار که هشتم گروِ نُه باشد **** کسی که دلی مسـتِ جانان ندارد به جانان قسم میخورم جان ندارد کمالم تویی، بی تو نُقصانِ مَحضَم چنان داستانی که پایان ندارد چه آرامشی میدهی بر وجودم که دریای دل، مـیلِ طوفان ندارد حَیات و مَمات منی، شک ندارم که این زندگی بی تو اِمکان ندارد به آبادیِ وادیِ عشق سوگند جهـانم بـدونِ تـو، سـامـان ندارد مسلمان نمیدانمش مُسلمی را که بر عشـق پاک تو ایمان ندارد نیاورده شُکری بهجا بندهای که به الطاف بسیارت، اِذعان ندارد شِفا چیست غیر از مریضِ تو بودن؟ مریضت نیازی به درمان ندارد خسارت به من خورد از عشق اغیار بنازم به عشـقت که خسران ندارد دلم جز تمنّای وصل مُدامت تمنّایی از حَیّ سبحان ندارد چه بهتر چه بهتر جدا گردد از تن سـری که هـوای خراســان ندارد غلط گفته آن کس گفته است هرگز رَعیّت، علاقه به سلطان ندارد که در کشورِ عشقِ سلطان، رعیّت پناهی به جز کنج ایوان ندارد الهی به قربان نامت که ذکرش کَم از لذّت ختمِ قـرآن ندارد خـدا نیست راضی از آن بندهای که مداوم، دمِ یا رضاجان ندارد زِ بس سفرهداری و مهماننوازی فقیرِ حرم، غصّهی نان ندارد شبیه مـزارِ تو در چهار فصلش حریمی گدایِ فراوان ندارد سحرهای دلچسبِ کویِ تو دارد صفایی که صبحِ گلستان ندارد گرفتهست فیروزه از خاکِ پایت جلایی که لعل بَدَخشان ندارد شده محوِ بالای گُلدستههایت اگـر زائـرت، چشم گریان ندارد مرا کلبِ کهفِ خودت کن که دیدم وفایی که سگ دارد انسـان ندارد اباصلْت در خانهات یافت شأنی که در اوج حشمت، سلیمان ندارد جهانِ مَجاز و حقیقت به جز تو رضـای خــدا، کارگردان ندارد سُخن یک کلام است آن هم همین است که این زندگی بی تو امکان ندارد! دَمِ صحــنِ تو حال من معنوی شد غزل شد قصیده سپس مثنوی شد کبوتـرصفت پَر کشیدم به مشهد عجب وقت خوبی رسیدم به مشهد که در شهر قم کردهام، وعده با تو که باشم شبی را به ذیالقعده با تو صــدایِ گـدایت بلند است بشنو و این آهِ یک مستمند است بشنو رفـیقِ فقــیرانِ عالــم، نگــاهی به سوزم به اشکم به حالم، نگاهی أغِثنی! مُرادم بِده، ای مُرادم که السّـاعه، نزدیکِ بابُالجوادم به دامت گرفتاری آزاد باشم فقط جَلد صحن گوهرشادِ تو باشم