ماتم زدهام محفل آقاست بهشتم
حنیف طاهریپسندیدن1
بازدید2.7K
ماتم زدهام محفل آقاست بهشتم در ماتم این شاه چه زیباست بهشتم تا خانۀ صدیقۀ كبراست بهشتم هرجا كه بسوزند همانجاست بهشتم كز عرش میآرند دَم یا حسنم را خوب است كه با اشک بشویم دهنم را *** ای حُسن خدا در نظر حیدر كرّار ای گوهر والا گُهر حیدر كرّار ای مظهر پا تا به سر حیدر كرّار ای روی تو قرص قمر حیدر كرّار هر چند بدم، رو سیهم، پَستم و زشتم من بندۀ سالار جوانانِ بهشتم *** گفتند كه غم داری و غمخوار نداری مثل پدرت بی كسی و یار نداری در خانۀ خود مَحرم اسرار نداری آقا، تو نیازی به كس و كار نداری كافیست كه آقای ابالفضل و حسینی یعنی همه جا حضرت بین الحرمینی *** با بال و پر سوخته، پرپر مزن این قدر با این جگرِ سوخته، پرپر مزن این قدر ای شعله ورِ سوخته، پرپر مزن این قدر با یادِ در سوخته، پرپر مزن این قدر بالای سرت اینكه چنین زار نشستهست چشمی بگشا، حضرت پهلوی شكستهست *** این بسترِ افتاده، خودش بستر روضهست این طشت كنار تو، خودش منبر روضهست با اینكه حسین بن علی محشر روضهست گیسوی سپید تو، خودش آخر روضهست این زهر كه دور جگرت گرم طواف است همدست همان ضربۀ سنگین غلاف است *** دل از تو رمیدهست چِهل سال جلوتر غم را طلبیدهست چِهل سال جلوتر قدّ تو خمیدهست چِهل سال جلوتر رنگ تو پریدهست چِهل سال جلوتر هر چند كه در ماه صفر سوگ تو برپاست مرگ تو همان لحظۀ افتادن زهراست *** ارباب دو عالم خبرت را كه شنیده تا خانۀ تو در وسط كوچه دویده با دیدن حالَت، جگرش تیر كشیده شمشیر ابالفضلِ علی، جامه دریده دیدند ملائك همه بی طاقتیاش را آشوبِ دل سوختۀ غیرتیاش را *** باید كه بمیرم، كه پریشان شده زینب با دیدن حال تو هراسان شده زینب آن قدر چكیدهست كه باران شده زینب دلواپس فردای عزیزان شده زینب ای كاش كه داغت به دل او ننشیند خون جگرت را به دل طشت نبیند *** از طشت سخن گفتم و یك دفعه فضا رفت تا شام بلا، پایْ به پایِ اُسرا رفت قدری كه در آن بزم، سوی طشت طلا رفت چشم دل من پای سر خون خدا رفت چون دید چنان چوب به لبهاش نشسته فهمید كه دندان ثَنایاش شكسته ***