مابین مقاتل با گریه میگردم
مجتبی رمضانیپسندیدن15
بازدید5.3K
مابین مقاتل، با گریه میگردم هر چی که نوشته، من باور نکردم ایشالله دروغه، که آبت ندادن ایشالله دروغه، که خاکت نکردن زدنت بی گناه، واویلا زدنت بی پناه، واویلا طبق نقل قول منتهی الآمال نزدیک سه ساعت، جون دادی تو گودال ایشالله دروغه، که پیراهنت رو ایشالله دروغه، که انگشترت رو ایشالله دروغه، جلو چشم زینب بریدن سرت رو، بریدن سرت رو زدنت بی امان، واویلا با صدای اذان، واویلا خبر میدادی میای، موهامو شونه کنم پاشم این ویرونه رو، شبیه خونه کنم خبر میدادی میای، که فکر معجر کنم چقد دوست داشتی بابا، جلوت چادر سر کنم شناختی دخترت رو؟ با این حجم کبودی چه زجری داد منو زجر، نبودی آی نبودی مگه از من چه گناهی دیدن؟ زدن هر جایی بهم رسیدن موهامو خیلی کشیدن اما، خیالت راحت مومو ندیدن صدا بزن حسین...