ما کیستیم؟ سائل دست کریم تو
محمدحسین حدادیانپسندیدن12
بازدید24.5K
ما کیستیم؟ سائل دست کریم تو ما کیستیم؟ ریزهخوران قدیم تو تو سفرهدار سفرهی ماه ضیافتی ما میهمان دائم خوان نعیم تو دشنام دادهاند و تو اکرام کردهای بیانتهاست، رأفت قلب رحیم تو تو سایهی سر همهی عالمی ولی بیزائر است و سایه ندارد حریم تو حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند جانم فدای حضرت عبدالعظیم تو بر ما کرم نما، که گداییم یا حسن ما یاکریمِ بام شماییم یا حسن تا آفتاب روز جمل آشکار شد تیغ حسن بُرّندهتر از ذوالفقار شد سربند یا علی، به سرش بست مجتبی با ذکر فاطمه، به روی زین سوار شد فریاد زد أنا بنُ علی، فاتح حُنین فریاد یک سپاه، فرار الفرار شد با هیبتی تمام، به اسبش نهیب زد یک لشکر از یسار و یمین، تار و مار شد تیری به دست و پای شتر زد که ناگهان فتنهگرِ جمل به زمین خورد و فرار کرد فرزند آفتاب، به جز این نمیشود شاگرد بوتراب به جز این نمیشود ای آفـتاب روشـنِ شـبهای فاطمه گیسوکمند خوش قـد و بالای فاطمه تو آمدی و حیدر کرّار شد پدر خنده نشست بر روی لبهای فاطمه دردانهی نبی، پسرِ ارشد علی عشقِ حسین، یـوسف زیبای فاطمه ای همرهِ هـمیشگی مادرت، فقط تنها تویی تو مَحرم غـمهای فاطمه بـا مـا بگو چه کرد عدو بین کوچهها شـیـواتـریـن جـوابِ مـعـمّـای فاطمه دسـتی میان کوچه، غرور تو را شکست نامرد بیهوا زد و مادر زمین نشست یا رب، نصیب هیچ غریبی دگر مکن دردی که گیسوان حسن را سفید کرد بنویسید روی قبر و به روی کفنم من حسینیشدهی دست امام حسنم