نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

(ما رو غریب دیدن با سازِ نالمون میرقصیدن)۲ ما رو غریب دیدن چقدر به اشکِ ما میخندن (از صبح تا شب زدنم، مگه امون میدادن)۲ گهواره رو جلوی، رباب تکون میدادن مستای شهر ماهارو بهم نشون میدادن از دروازه، تا ویرونه خوردیم سنگ و تازیونه زندم اما، میمیرم زود جای عباس شمر دورم بود کنارش باش کمتر غم ببیند که با تو دردهارا کم ببیند سپردم بر تو حتی سایهاش را مبادا چشمِ نا محرم ببیند اینجا زمینِ جنگِ یا دروازه ساعاتِ شامه برا تماشا اومدن تو کوچههاشون ازدهامه ناموسشون بین حجاب ناموسِ ما در بین انظار کوچه به کوچه با طناب کشوندنمون بین بازار با سنگ زدن تو کوچهی تنگ زدن خیلی دف و چنگ زدن من بمیرم
هنوز نظری ثبت نشده