ما اسیران و فقیران و یتیمان توئیم
مهدی اکبریپسندیدن14
بازدید1000+
ما اسیران و فقیران و یتیمان توئیم لحظهی شادی و غم دست به دامان توئیم گر نیاییم به پابوسیِ تو میمیریم همگی ماهی دریای خراسانِ توئیم تا خدا هست خدا، دلخوشی ما این است شیعهی شاه نجف، ملّتِ ایرانِ توئیم همه یک جور به دنبال بهشتاند ولی ما بهشتی شدهی گوشهی ایوان توئیم گرچه ای شاه تو در کشور ما مهمانی ما نمکگیر تو و سفرهی احسان توئیم تا که حرف تو شود ما سر و پا نشناسیم اصلا آقا به تو یک جور دگر حسّاسیم بینگاه تو محال است دلی شاد شود هر که افتد به دل دام تو آزاد شود نفَس آلودهام اما تو کمک کن آقا دل بیچارهی من صحن گوهرشاد شود آنقدَر هست اسیرِ تو شدن شیرین که عاشقت در هوس افتاده که فرهاد شود لحظهی دیدن تو هر که بیفتد بر خاک عجبی نیست اگر شاخهی شمشاد شود میکند این دل من میل پرستیدن تو هر کجا که سخن از پنجره فولاد شود از تو در عمر کمم معجزههایی دیدم هر زمان آمدم این خانه وفایی دیدم دل من هست زِ گهواره هواییِ شما لقبم گشته مسلمان و خداییِ شما سائلیِ درِ این خانه هنر میخواهد من کجا وِجههی این شغل، گداییِ شما؟ کار هر روز و شبم سجدهی شُکر است فقط که شدم هموطن شیخ بهاییِ شما وصیّت کردهام آقا به تمام دنیا روی قبرم بنویسند فداییِ شما همهی ترس من این است رهایم بکنید بهخدا مردنِ من هست جداییِ شما غیر تو هیچ کسی مونس و غمخوارم نیست زیر این چرخ کسی مثل خودت یارم نیست من که از نسل غلامان وفایت هستم روزگاریست گرفتار عطایت هستم روزی دنیوی و معنویام را دادی من نمکگیر تو و دست دعایت هستم به وفای تو قسم زندگیام هست همین تو برای من و من نیز برایت هستم چند روزیست سؤالی زِ حضورت دارم حیف تو نیست که من نیز گدایت هستم؟ جان هر کس که عزیز است ببخشم آقا باعث دردسر و سر به هوایت هستم از تو و از حَرمت بوی خدا میآید عطر سیب حرم کربُبلا میآید پادشاهی به جهان ضامن آهو نشده این لباسیست که تنها به شما میآید هر دَم از مسجد و مِیخانه و ویرانه و کاخ سوی دربار تو ای شاه گدا میآید با سلامی به سوی گنبد نورانیِ تو حالِ هر کس که غمی داشته جا میآید به خداوند قسم واشدن هر گرهای از ید قدرت این صحن و سرا میآید حَرمت سنگ صبور دل بیچارهی ماست کاظمین و نجف و سامره و کربُبلاست