لحظه های آخر رسید
حاج مهدی سلحشورپسندیدن10
بازدید3.9K
وای مظلوم، ای وای مظلوم ... لحظههایِ آخر رسید تو نفسایِ آخرم روضهخونِ سقا شدم واویلا، واویلا یه تیرِ سهشعبه به چشم یه عمودِ آهن به سر بعدِ عمو تنها شدم واویلا، واویلا همه دیدن، کنارِ علقمه سایهبونِ خیمه رو زدن خندیدنو، دور از چشمِ عمو مثلِ زهرا عمه رو زدن واویلا، یکی غمِ ما رو ندید واویلا، یه بیحیا هی میدوید واویلا، گوشوارهها رو میکشید وای مظلوم، ای وای مظلوم ... *** روضهخونا، گریهکُنا روضههایی که میشنوین همه رو با چشمام دیدم واویلا، واویلا کنارِ رقیه منم رگایِ خونی رو دیدم سَرِ آقامو بوسیدم واویلا، واویلا تو قافله، پایِ همهیِ ما پُرِ تاول و پُر آبله طعنه میزد، به گریههایِ ما خندهیِ سَنان و حرمله واویلا، یه شیرخواره رو نیزهها واویلا، رقیه زیرِ دست و پا واویلا، صدا میزد بابا بیا وای مظلوم، ای وای مظلوم ... ***** باقِرِ علومِ عالَم، عالِمِ آلِ پیمبر غربت و مظلومیت رو برده ارث از بابا حیدر دلش از غصه گرفته غم و دردش بیشماره غیرِ اشکِ چشمِ خیسش دیگه همدمی نداره از شَرارِ زهرِ دشمن آب شده پیکرِ خستهاش غیر آهِ دل نداره مرهمی دلِ شکستهاش