لباس پادشاهیام بپوشد خوار خواهد شد
سیدرضا نریمانیپسندیدن3
بازدید90
لباس پادشاهیام بپوشد خوار خواهد شد کسی که نیست در عالم گدای ریزهخوار تو تو را دشمن میان نیزههای تیز گیر انداخت که دیگر ذوالجناحِ تو نمیآمد به کار تو همان وقتی که بر نیزهشکسته تکیه میدادی نشسته بود شمر و خنجرش در انتظار تو لگد خوردی و پهلویت شکسته شد ته گودال زمینی که زمینت زد، شکسته زیر بار تو حرامی تیر و شمشیر و عصا و سنگ و چوبت زد بمیرم لشگری پای پیاده شد سوار تو به جای آه و نفرین دشمن خود را دعا کردی به جایش مشتها خورده دهان پُرغبار تو ... با «یا رب یا رب» کُشتی مادرو با «مادر مادر» کُشتی خواهرو با بیرحمی زد تیر آخرو حسینجانم آه ای مادر من بمیرم میکشی آه با فرود هر نیزه میکشی آه، من بمیرم دیگه جا نیست، شده نیزه در نیزه ... نیزه رُو نیزه، چشای هرزه حسین...