لب نگار که باشد رطب حرام بود
میثم مطیعیپسندیدن10
بازدید3.9K
لب نگار که باشد رطب حرام بود زمان واجبمان مستحب حرام بود فقیه نیستم اما به تجربه دیدم بدون عشق مناجات شب حرام بود اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری به من معالجهی در مطب حرام بود بر آنکه دشمن اولاد توست نیست عجب که نطفهاش نسب اندر نسب حرام بود تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت عجم که هست برای عرب حرام بود تو مقتدای تمام بزرگمردانی رسول اعظم امام بزرگمردانی تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند تو را به سمت زمین با نسیم آوردند تو آمدی و ملائک خوش آمدت گفتند نشان دهندهی معصومیِ قبیله توست اگر که قُبهی خضرا به گنبدت گفتند تمام آل عبا کُلنا محمد بود تو عین نوری و در رفت و آمدت گفتند اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری تو را محمد و آل محمدت گفتند شب ولادتت ای یار میکنم خیرات نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات برای خُلق تو باید کنند تحسینت نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی نوشته اند از این سو تو را نخستینت هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت شدیم ریزه خور سفرههای سیدیات گدای سفرهی هر سال چهارده سینت تو آمدی که علی را فقط ببینی و بس ندادهاند به جز دیدهی خدا بینت یتیم مکهای اما بزرگ دنیایی اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی مرا اویس شدن در هوای تو کافی ست اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی ست چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش همین که فاطمه داری برای تو کافی ست تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت اگر علی تو باشد به جای تو کافی ست قسم به اشهد ان لااله الا الله تو آمدی که بگویی علی ولی الله