لب ما و قصهی زلف تو
سید حجت بحرالعلومیپسندیدن42
بازدید1.5K
لب ما و قصهی زلف تو، چه توهمی، چه حکایتی تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی، چه عنایتی به نماز صبح و شبت سلام، وَ به نور در نَسَبت سلام و به خال کنج لبت سلام، که نشسته با چه ملاحتی به جمال، وارث کوثری، بهخدا محمد دیگری به روایتی خود حیدری، چه شباهتی، چه اصالتی بَلَغَ العُلیٰ به کمال تو، کَشَفَ الدُّجیٰ به جمال تو به تو و قشنگیِ خال تو، صلوات هر دَم و ساعتی شده پُر دو چشم تو در ازل، یکی از شراب و یکی عسل نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته حلاوتی زد اگر کسی در خانهات، دل ماست کرده بهانهات همهجا گرفته نشانهات، به چه حسرتی، به چه حالتی نه مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن ز درت بیا و ردم نکن، تو که آستان سخاوتی تو که آینه، تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی تو که با دل همه راحتی، تو قیام کن که قیامتی یَابنَ الحسن ... * * * * یه کاری برای وصالم کن آقا اگه کم گذاشتم، حلالم کن آقا بدی دیدی اما جوابم نکردی پیش سینهزنهات خرابم نکردی حسینجان، حسینجان ... * * * * آقا سلام بر تو و دریای تشنهات این کاسه خورد روی لبهای تشنهات یاد حسین میدَمَد از نای تشنهات خونابه اگرچه از دهنت ریخته شده آلاله روی پیرهنت ریخته شده شکر خدا که لعل لبت خیزران نخورد شکر خدا که روی دهانت سنان نخورد شکر خدا که تو کفنی داشتی حسن بر جسم خویش پیرهنی داشتی حسن بیتو وقار خواهر تو مستدام ماند با احترام آمد و با احترام ماند وای از زنی که در وسط ازدحام ماند * * * * بدا به حال نجیبی که در حجاب نباشد و بزم جای نوامیس بوتراب نباشد خدا کند قدحی را که ریخت روی سر تو گلاب باشد عزیز دلم، شراب نباشد