لالا لالایی لالا، گل بیآبم
حاج عبدالله باقریپسندیدن4
بازدید2.7K
لالا لالایی لالا، گل بیآبم خدا میدونه مادر، منم بیتابم یه چشمم به تو و لبهاته یه چشمم خیره به علقمه فقط خدا میدونه قلبم چقد پر غمه (مادر برات بمیره چهرت زرده خدا کنه عموت با آب برگرده)2 دلم پر درده گریه نکن که شیر نداره مادر خجالتم نده تو از این بیشتر دلم پر درده (بخند، عمو جون داره میاد از صحرا)2 ولی نه، انگار باباست که برگشت تنها دست به کمر گرفته بابات خونه خراب شدیم انگاری از دست من که بر نمیاد دیگه هیچ کاری (یا که باید بارون بیاد به گُلشن یا که بابات رو بزنه به دشمن لالا عشق من)2 یه بار دیگه بخند دل من واشه با مادرت قهر نکنیا باشه؟ لالا عشق من خبر پیچید بین بانوان خیمه اصغر رفت دوخواهر خیره عمّه نیمه جان از حال مادر رفت میان خیمه مادر داشت کم کم جان به سر میگشت پدر یک دو قدم سمت حرم میرفت و برمیگشت (به آیات نگاه خستهاش تفسیر معلوم است)2 علی را در عبا پوشانده امّا تیر معلوم است خجالت میکشم بالا نمیآرد اگر سر را که آورده برای مادرش خون کبوتر را (سر شش ماهه با دست نسیمی در تلاطم بود)2 دو چشمش خیس بود امّا لبش غرق تبسّم بود پدر خود را میان زندگی و مرگ پیدا کرد پدر از تیر انگشتان او را یک به یک پیدا کرد پدر مانده که با مادر بگردد روبهرو یانه پدر مانده که پیکان را بگیرد از گلو یانه تکانهایی که خورده قلب لشگر را تکان داده از این قنداقه معلوم است خیلی سخت جان داده (پدر نه، دست وپا گم کردهای که ظاهراً زندهاست)2 برایش با نوک شمشیر قبر کوچکی کندهام غروب آمد غروبی که حرم آوارهاش بوده هزاران چشم غارتگر پی گهوارهاش بوده غروب آمد حرم را مادری بی کودکی مانده درآغوشش از آن کودک لباس کوچکی مانده غروب آمد غروبِ مادری که بخت یارش نیست غروبی که به سینه شیر هست و شیرخوارش نیست غروب آمد غروبی که تمام دشت گلگون شد تنش با جست وجوی نیزهها از خاک بیرون شد غروب آمد غروبی که به سمت شام میرفتند به استقبال سنگ و تهمت و دشنام میرفتند غروب آمد نگاهی در نگاه ماه میافتاد سرش از بس که کوچک بود هی در راه میافتاد غروب آمد غروب ازدحام شور و غوغا لبش بر روی نی وا میشد و سرنیزه پیدا