كیست آن كو می كند تكفیر من
حاج حسن خلجپسندیدن1
بازدید1.2K
كیست آن كو می كند تكفیر من گو بیا كه پاره شد زنجیر من شاه را گر من نمی دانم خدا كافرم گردانمش از او جدا جلوه گر شد چون به میدان بلا شاه دین یعنی حسین نینوا پرده افكن از رخ خود، ذوالجلال سِرّ وجه الهی عیان كرد از جمال پرده افكن گشت از رخ پرده دار شد به میدان سِّر یزدان آشكار دست حق آمد برون از آستین جمله دیدند از یسار و از یمین بانگ بر زد آن شهنشاه عرب شمّه ای بر خواند از اصل و نصب گفت باب نامی من حیدر است جدّ پاكم حضرت پیغمبر است مظهرحقم و حق با من است از وجودم شمع انجم روشن است از وجود من جهان موجود شد نیستی از هستی من بود شد جمله اش یار و وجود از من بپاست زانكه هر چیزی طفیل بود ماست قوّت بازویتان از من بود شوكت نیرویتان از من بود این همه شمشیر و تیغ تیر و نی كز برای قتل من دارید ای قوم بدخو آنچه تیر و خنجرند گر دهم رخصت شما را بَردرند هرچه گفت آن شاه تأثیری نكرد حمله كردند به ایشان در نبرد تاخت مركب تا به سر حدّ وفا خویش را خالی نمود اندر بقا شاه دین آیینه ی روی خدا رخ بتابید از جمیل ماسِوا بر زمین از صدر زین شد سرنگون با تنی صد چاك و غرق بحر خون آمدش الهام ای جانان ما خونبهای توست جانِ جان ما پس بغل واكرد او را حق گرفت گرچه دارد عقل از این معنی شگفت حاصل مطلب شداو ملحق به یار یار از كارش بسی كرد افتخار عاشق و معشوق از هم، كامیاب گشت ظاهر، معنی حسن المئاب ای همه میل دل من سوی تو قبله جان چشم تو ابروی تو نرگس مستت ربوده عقل من برده خوابم نرگس جادوی تو ای امید من روا داری مگر باز گردم نا امید از كوی تو بر مشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی كربلا تشنه آب فراتم ای عجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید كربلا