قصه ، قصه ی آتیش نیست
حاج حسن خلجپسندیدن7
بازدید4.3K
قصه ، قصه ی آتیش نیست قصه ، قصه ی هیزم نیست قصه ، قصه ی نامردی مردم نیست قصه اینه تا در افتاد من افتادم مادر افتاد من افتادم با سر افتاد من افتادم افتاد و افتادم قصه ، قصه ی بازو نیست قصه ، قصه ی پهلو نیست قصه ، قصه ی زخم كنج ابرو نیست قصه اینه فضه بردن بابامو نه بابامو ؛ مولامو كاش می بستن چشمامو كی میره از یادم تا در افتاد من افتادم مادر افتاد من افتادم با سر افتاد من افتادم افتاد و افتادم قصه ، قصه ی امروز نیست قصه ، قصه ی فردا نیست قصه ، قصه به جز كربلای ما نیست قصه اینه ما یه خواهر یه برادر توی صحرا پر لشكر بوسه ی من زیر حنجر داد این غم بر بادم