قربون نگاه پاکت اخر خودتو رسوندی
امیر برومندپسندیدن16
بازدید1.9K
قربون نگاه پاکت آخر خودتو رسوندی عمت نگران شد آخه تو خیمه چرا نموندی اینا که دین و ایمون ندارن داغ تو رو دلم میذارن، برگرد امانتی من راه نفس منو میگیره هر که نفستو بگیره برگرد تو رو جان حسن شبیه عباسی حالا که دست تو بدن نداری الهی تا زندم عبدالله تو هم دَووم بیاری آه عبدالله، آه عبدالله رویای شهادت آخر تعبیر شد و پَر کشیدی مثل قاسم و عَلمدار تو به آرزوت رسیدی حالا دیگه بخواب آروم آروم از تیرِ توی گلوته معلوم بدجوری تو رو زدنت چه بلایی اومده سر تو جانسوزه نفس اخر تو زیر لگده بدنت صدای آهِ تو پیچیده، آه از دل مادرت ببین اومد به استقبالت تو قتلگاه پدرت آه عبدالله، آه عبدالله دستامو رها کن عمه، دیگه طاقتشو ندارم تنها و غریب بمونه، من محاله که بذارم یهجوری خودمو میرسونم سنم کمه و نوجوونم اما پسر حسنم تو بغل عموجون که باشم وقتی که برسه نوبت من، بابامو صدا میزنم برا همیشه پیشش هستم تن منو دوختن به تنش کفن نداره دیدی آخر خودم شدم کفنش آه عبدالله، آه عبدالله