قربون صدا زدنت خیلی بی هوا زدنت
مسعود پیرایشپسندیدن13
بازدید3.4K
قربون صدا زدنت خیلی بیهوا زدنت... حالا روی چادرمه خاک دست و پا زدنت من سر قرار اومدم توی نیزهزار اومدم از تو دل نَکَندم حسین با خودم کنار اومدم تا چشمم کار میکنه نیزه نیزه نیزه میبینم داره با تو چی کار میکنه نیزه نیزه نیزه میبینم گریه چشملمو تار میکنه نیزه نیزه نیزه میبینم کی دلش اومد بزنه کی اومد لگد بزنه یه نفر حرفی به این شمرِ نابلد بزنه زندگی همینه حسین رسم دنیا اینه حسین کاشکی حال و روز تو رو مادرت نبینه حسین رو خاکِ داغِ کربلا کشته کشته کشته میبینم مَن دَفَنُهُ اهلُ القری کشته کشته کشته میبینم حتی بالای نیزهها کشته کشته کشته میبینم با قدّ کمون اومدم عشق من بمون اومدم من فقط به عشق خودت بین خاک و خون اومدم من برم کجا چه کنم بعد کربلا چه کنم پیکر تو جا بمونه زیر نیزهها چه کنم از تشنگی دور و بر رو تیره تیره تیره میبینم این ساعتهای آخرو تیره تیره تیره میبینم توی مقتل برادرو تیره تیره تیره میبینم پا پس نمیکشه همه رفتن ولی شمر دست نمیکشه زینب رسید و گفت مادر بیا ببین دیگه نفس نمیکشه