سر سلسلهی عشق به موی تو گره خورد
حیدر خمسهپسندیدن5
بازدید18.9K
سر سلسلهی عشق به موی تو گره خورد چرخی زد و آمد سرِ کوی تو گره خورد لبهایِ ترک خوردهی مستان ز خماری در بوسهی اول به سبویِ تو گره خورد عشق آمد و آنقدر به دورِ سرِ تو گشت تا بر گِرهِ لامِ ز رویِ تو گره خورد عیسی نَفَسَش قدسی از آن بود که گاهی آهِ جگرش با دَمِ هویِ تو گره خورد داود اگر مردِ خوش اِلحانِ خدا شد یک تار گلویش به گلویِ توگره خورد تو ظاهری و باطنی و سِرِّ وجودی با رویِ خداوندیِ خود جلوه نمودی ما عاشقت از صبح اَلَستیم علی جان از بویِ سَبویت همه مستیم علی جان تا روزِ قیامت به همه فخر نماییم ماساختهی دستِ تو هستیم علی جان هر بار که طوفِ حرم ِ کعبه نمودیم درراهِ خروجِ تونشستیم علی جان کردیم اگر سجده سویِ رکنِ یَمانی دل از همه اغیار، گُسَستیم علی جان دانند همه سجدهکُنِ صاحبِ بِیتیم ما کعبهی خالی نَپرَستیم علی جان قربانی اگر خواست نگاهِ تو، بفرما ما طایفهای سر روی دستیم علی جان بر آدم اگر اشرف مخلوق خطاب است بی نورِ ولای تو همان مُشت تراب است حالا که چنین طبعِ غزلخوان سرِحال است در کفر نَیُفتم سرِ مدحِ تو محال است اصلا به کسی ربط ندارد تو خدائی وادیِ خرابات کجا جایِ جدال است ای سِرِّ «هوالهو» و «هوالحیُّ» و«هوالحق» روی تو تجلیِّ هوالعِزُّ جلال است این نُطقِ اِلاهیّه جبریل مُقَرُّب تنها اثرِ خوردنِ یک غوره کال است