قاسم من قاسم من کمتر بگو پدر پدر
مهدی اکبریپسندیدن11
بازدید8.8K
قاسم من، قاسم من، کمتر بگو پدر پدر بابات حسن شد خون جگر میخوام بغل بگیرمت ترسم بشی پاشیدهتر بس سم اسب بر تو دویده همچون عسل شدی کشیده احلی من العسل همینه که دندههات از هم دریده قاسمم، قاسمم، قاسمم، قاسمم ***** قاسم من، قاسم من، وای از هجوم نعل و سم زیر دست و پا شدی گم میترسم همچون اکبرم ارباً اربات کنن جلوم چطور ازت دل بکنم من ببین خودم رو میزنم من چه قولی بود دادم به بابات که روزی دامادت کنم من قاسمم، قاسمم، قاسمم، قاسمم ***** شیشهی عطر مجتبی وا شدی ریختی زمین طعمهی اسبا شدی نعلا و زانو، نعلا و بازو نعلا و سینهات، نعلا و پهلوت وای که چقدر شبیه زهرا شدی نگذشته خیلی که اجازه دادمت ماشالا زود قد کشیدی نشناختمت من که گریبانت دریدم تا که اذیت نباشی حالا چطور ببینم از حرص نفس پا میکشی یادگار امونتی داری عموتو میکُشی چشمای بستهات چرا وا نمیشه مگه عمو برات بابا نمیشه بهم میخندن زخم تن تو امون ز جسم بی جوشن تو پیرهن همینطور نخنما نمیشه تو هاون اسبا ز بس کوبیدنت راحت جدا نمیشه از خاکا تنت نهال سبز من تو ریشههات شده نیلوفری سرت میگه که قاسمی، تنت میگه که اکبری یه بار بهم بگو عمو این نفسای آخری اکبر کلاه خود داشت و فرقش اون شد تو که نداشتی معلومه که چون شد حجم تنت شد سرو بلندی از سرتاپاها به مویی بندی تفسیر احلی عسلت عیون شد تنها دلیل سنگ بارون شدنت إن تنکرونی فأنا ابن الحسنت باید عقب عقب تورو برگردونم سوی حرم آخه میترسم که رو پاهای تو پا بذارم رد خونت منو انداخته یاد میخ و مادرم ***** چون به میدان بلا شاخهی شمشاد آمد تیرها نقل شد و بر سر داماد آمد با عمودی عمر سعد به فرقش کوبید آنچنان زد که حسین را ز علی یاد آمد هرکسی تیغ به کف داشت به او حمله نمود غرق خون از جگرش نالهی امداد آمد ناله از عمق جگر کرد عمو، قاسم رفت رزمه دادن که عمو لحظهی میعاد آمد زد چو بازی به دل دشمن نامرد حسین سوی آن مسچه کشور ایجاد آمد گرد و خاکی شد و زیر سم مرکب قاسم استخوانش همه بشکست و به فریاد آمد گفت و تعجیل کن ای خوبترین یوسف دهر که برای سر داماد تو جلاد آمد با قدی خم شده از داغ علی اکبر خود بر سر جسم به خون خفتهی داماد آمد گفت و ای جان عمو، قاسم رعنای حسن در غمت زجهزنان عرش به فریاد آمد چشم بگشا و ببین مادر سادات اینجاست آنکه امروز ز غمت از نفس افتاد آمد کمکم کن که بَرَم جسم تورا تا به حرم خواهرم لطمهزنان با دل ناشاد آمد در سماء خیل ملائک همه در محضر حق در مصیبات گرانت همه بر داد آمد