فضه که فیض عام او معجزه بر ملا کند
حاج علی کرمیپسندیدن0
بازدید100
فضه که فیض عام او معجزه بر ملا کند امر اگر اقتضا کند درد همه دوا کند رسد به داد ما همه که در پناه فاطمه به یک نظر تواند و هزار عقده وا کند بوی بهشت میرسد ز خانهاش ز مائده چنین بود که دعوت از سید انبیاء کند اسوهی روزگارها مایهی افتخارها خاتم اوصیاء علی در حق او دعا کند شیر به بیشه رام او بوده مُلک غلام او این همه را به کام او بندگی خدا کند مظهر استقامت و شیفتهی امامت است بعد امام خود علی خدمت مجتبی کند نکرده هیچ گفتهگو، مدت بیست سال او مگر به گفتهی خدا خدا ببین چه ها کند خانهنشینی علی دیده به چشم و سالها گر قد او دو تا شود با غم و غصه تا کند فضهام دارد از اینجا میرود حق میدهم زندگی در خانهی بیفاطمه زجر آور است ای ستون خانهی من با علی حرفی بزن بیتو عالم مثل یک فرمانده بی لشگر است خستهام حرفی بزن چیزی بگو دخترم عمو این غریبی که سر قبرت نشسته حیدر است بر جان خود، نیمهی شب چیدم لحد دارم سر مزار خودم گریه میکنم زهرا، روز مرا کبودی رویی سیاه کرد آتیش با چه رویی گلبرگت رو جمع کرد جوری زدند که دست تو ورق کرد روز مرا کبودی رویی سیاه کرد حالا به روزگار خودم گریه میکنم هر که میافتد زمین با ذکر من پا میشود چارهی بیچارگان است این که حالا مضطر است میروم در کوچهها قنفذ میان کوچهها میروم مسجد مغیره در کنار منبر است ای روزگار علی خزان شده است پس از رفتنت بهار علی چه زود فاطمه جان رفتی از کنار علی علی مدینه با تو مرا شهر عشق بود و امید کجا شتافتی ای یار از دیار علی شبی نشستم و جسم تو را کفن کردم اجل نشسته از آن شب در انتظار علی همان شبی که تو را من سفید مو دیدم سیاه شد پس از آن روز و روزگار علی سر مزار تو هر بار آمدم گفتم تو کاش آمده بودی سر مزار علی جون دادی برا من نفسی بفداک حالا صورت تو آرام روی خاکه سردی دستاتو دیدم دلم گرفت رفتی خونهمونو غم گرفت به ابوتراب وفا نکرد، خاکی که تو رو ازم گرفت خندیده قنفذ به اشکای هر شبت به جونه رسیده به لبت تجربه کوچه رفتن و بگو در گوش زینبت با شمر وحرمله من هم سخن شدم گریه کن پیروهن شدم از مجلس می به اون طرف مثل رباب لطمه زن شدم دق کردم وقتی که شد حرف انتخاب زینب کجا مجلس شراب وداع نکردی باهاش اومد سر تو رو بغل گرفت رباب